کاربر عزیز ! اگر میخواهید به طور لحظه ای از بروز رسانی نرم افزار مورد نظر خود آگاه شوید و ایمیل بروز رسانی برنامه مورد نظر خود را در لحظه دریافت نمایید و فهرست برنامه های منتخب خود را در محیط کاربری خود ذخیره کنید همچنین دسترسی به تمامی برنامه های مخصوص اعضای ویژه(VIP) داشته باشید، با پرداخت ماهیانه فقط 2900 تومان از این امکان بهره مند شوید
عضویــــــت
x
X لایسنس آنتی ویروس نود 32
بستن
آنلاین: 6306 نفر | تعداد برنامه ها: 6107 | مشاهده و دانلود: 416378537 | آخرین بروزرسانی: 18 دقیقه و 25 ثانیه پیش | اعضاء: 241918 | نظرات: 35328
www.esetupdate.ir
🌷🌸 کسی که ثواب زیارتش برابر با ثواب زیارت امام حسین علیه السلام می باشد🌸🌷
1. با عضویت ویژه در سافت گذر و کلیک روی آیکن قلب در زیر عنوان برنامه ها، از آخرین بروز رسانی هر نرم افزار از طریق ایمیل آگاه شوید.
2. عضویت ویژه سافت گذر با بیش از 50 درصد پایین تر از مبالغ قبلی مجددا فعال شد.(مشاهده نرم افزارهای VIP)
3. اکانت های بروزرسانی نود32 با قیمت های مناسب به صورت یک ، سه ، شش و دوازده ماهه از اینجا قابل خرید می باشد.
4. محصولات ESET نسخه 9 و 10 و 11 و 12  را با سریال های ارائه شده در اینجا فعال کنید. در صورت از کارافتادن جایگزین می شود. 5 آذر 97
5. جهت رفع مشکل باز شدن سایت به دلیل بلاک شدن توسط ESET از این روش استفاده کنید.

سافت گذر دانشنامه نرم افزار - دانلود رایگان نرم افزار

سرور آپدیت نود 32
فورتی گیت
آخرین دانلود شده
یا بخت یا اقبال
نظرات کاربران
نظرات کاربران

ESET NOD32 Offline Update

به نام خدا
ابراهیم ش
سلام خسته نباشید ممنون از زحماتی که می کشید من خودم حدود 10ساعت شاید هم بیشتر دنبال آپدیت آفلاین به روز این نرم افزار بودم که با سایت شما مراجعه کردم من تا حالا هیچ سایتی را ندیده ام که آپدیت روزانه را با این سرعت در سایت قرار بدهد اون هم سایت های خارجی وچینی که این قدر به خود می نازند واقعا سایت خوبی دارید از اینکه آپدیت مکافی را قرار داده اید هم ممنون .:اما اگر بتوانید این آپدیت را به ایمیل ارسال کنید هر روز ممنون ومتشکر میشویم .امام حسین پشتیان شما باشد.

نظرات کاربران

Psiloc Crystal Farsi Localization

با سلام ازتون خیلی ممنون هستم رو گوشی nokia e66 بخوبی جواب داد

نظرات کاربران

Proteus

با عرض ادب و احترام؛
اوّل از همه از اه‌اندازی سایت به‌روز و پر محتوای شما تشکر می‌کنم. در بین نرم‌افزارهای برقی‌ای که در سایتتون دیدم، جای نرم‌افزار Altium Designer بسیار خالیست. در خواستم از شما این هست که این برنامه‌ی قوی و پر کاربرد را هم به سایتتون اضافه کنید تا همه بتونن از نسخه‌ی جدید و بدون مشکلش بهره ببرند.
با تشکر فراوان...

نظرات کاربران

Opera

يه ايرادي که اين مرور گر داره....البته اين نسخش..Opera 10.0 .
اينکه.اوايل که نصبش ميکني خوب کار ميکنه باتوجه به اينکه کار عمده اين نسخه اينکه کيفت صفحات وب پايين مياره...در نتيجه سرعت ميره بالا.
ولي بعد يکي دو هفته ديگه اي کارايي رو نداره.
کاربر»مازيار

نظرات کاربران

macOS

سلام

لطفا نسخه ی PC رو هم قرار بدید .

و لطفا در موضوع قید بفرمایید مخصوص Mac

نظرات کاربران

PowerAMP

دوستان کسانی که تو رام های cyanogenmodمشکل لایسنس دارن برنامه رو بدون Unlockerبا اخرین گزینه custom patch پچ کنن البته من قبلش مموری کارتو فرمت کردم الان راحتم.

نظرات کاربران

AV Music Morpher Gold

سلام من حجت سدری هستم ازاستان کرمان و شهرستان جیرفت سایت شما خیلی خوبه ولی دانلود کردن زش سخت لطفا فکری براش بردارین دست شما درد نکنه

نظرات کاربران

Farm Frenzy 3 Ice Age

سلام با تشکر از زحمات شما و نرم افزار های بسیار جالب و کاربردی که در سایت قرار می دهید.
امید وارم بهتر از دیروز به کار خود ادامه داده و موفق باشید.
هم چنین از شما می خواهم بازی های مدیریتی را در ایمیل من قرار دهید.
باتشکر بسیارزیاد از زحمات شما!

نظرات کاربران

ESET NOD32 Offline Update

با سلام
واقعا خدا خیرتون بده، هر بار من به صورت افلاین آنتی ویروس نود را آپدیت می کنم دعاتون می کنم :)

نظرات کاربران

ESET NOD32 Offline Update

با سلام
چگونه مي توان از کامپيوتري که اين آنتي ويروس بر روي آن نصب و آپديت شده مي باشد فايل آپديت براي ديگر کامپيوترها استخراج کرد ؟

نظرات کاربران

Opera

سلام

من تا جند وقت قبل فقط عشق اپرا بودم و واقعا هم عالی بود و امکاناتش به تمام مرورگرها می ارزید.

فقط نمی دونم یه دفعه چی شد یا لب تابم حالش بد شده که توی task manager برنامه اپرا باید میزان استفاده از ram به بالای 150000 برسه و گاهی اوقات تا 220000 رسیده تا تقریبا بیاد بالا و کار کنه و خیلی کند شده و شدید قفل میکنه.

برای همین کوچ کردم به کروم. با اینکه کروم شنیدم که خیلی مرموزه و اطلاعاتت رو میگیره ، اما سرعت لود و کارکردش واقعا عالیه.

در پایان افتضاح ترین مرورگر فقط IE هست و بس و من فقط به خاطر سایت گلستان پیام نور ، رو سیستمم باقیش گذاشتم ، فقط همین!!!!!!!!!!!

نظرات کاربران

CloneCD

سلام خدمت شما عزیزان و عرض خسته نباشید
من خیلی وقت بود با کرک این برنامه مشکل داشتم امیدوارم که این نسخه بدون مشکل کار کنه دست گلتون درد نکنه

نظرات کاربران

ESET NOD32 Offline Update

سلام میثم ازحاجی آباد-بندرعباس..این چندوقتی که سایتتون قطع بودنه تنهامن بلکه همه دربه دربودن.واقعا نخسته دست مریضاد.ایشالاهمیشه باشیدتاآنتی ویروس مابهروزباشه.ممنون ازسایت خوب وکاربردیتون

نظرات کاربران

آموزش ویندوز 8

علیرضا ایرانشاهی هستتم از تهران خیلی کتاب خوبیه بدرده من که خیلی خورد هر کجا دنبال این کتاب گشتم پیدا نکردم تا مجبور شدم کتاب الکترونیکی رو دانلود کنم الان که دانلود کردم پشیمون شدم که چقدر وقتموهدر
در جاهای دیگ دنبال این کتاب گشتم

نظرات کاربران

Microsoft Security Essentials

با عرض سلام.
تشکر میکنم از شرکت بزرگترین دانشنامه نرم افزار ایران - سافت گذار.

چند ماه پیش تو همین وبسایت در بخش خبری نکته ای به آنتی ویروس سیستمتان خودتان باشد بود، این موضوع از جایی شروع شد که بزرگترین شرکت نرم افزاری و سخت افزاری مایکروسافت با ارائه دادن یک فایل AutoRun.exe که باعث نابودی ویروس هایی در اون تاریخ بود شد، شرکت مایکروسافت با قرار دادن این نرم افزار و تلفیقی از نرم افزار های ویندوز خود این آنتی ویروس محبوب رو طراحی کرده است، یعنی قسمت فایروال ویندوز کار آنتی ویروس هایی که فایروال دارند رو انجام میدهد، به یاد داشته باشید که حجم اصلی برنامه های ضد ویروی به خود آپدیت آنها مربوط میشود، به عنوان مثال اگر آنتی ویروس نود 32 نسخه 4.2 حجم 40 مگابایت دارد تنها 30 میگابایت آن فایل های آیدیپ شده میباشد و تنها حجم برنامه 10 مگابایت است بنابراین حجم برنامه موضوع را تموم نمیکند

ما باید از شاهکاری این نسخه آنتی ویروس مایکروسافت قدر دانی کنیم زیرا که ویروس Microsoft Word که در قالب فرمت lnk میباشد باعث شد شرکت مایکروسافت این نرم افزار را ارائه دهد.

نظرات کاربران

آموزش Windows 7

سایت بسیار کاربردی و ساده و روان و آدم زود به موضوعات خوب و فنی دست پیدا میکنه...دمتون گرم

نظرات کاربران

ACDSee

سايت خيلي خوبي داريد بازهم ميام

نظرات کاربران

ESET NOD32 Offline Update

سلام.با ثشکر از سایت بسیار پر محتوای شما.از اونجا که بیشتر کاربران دنبال دانلودهای آسون و راهنمایی مناسب و کافی در نصب آن هستند سایت شما کاملترین امکانات رو برای کاربر قرار داده است. من به دنبال نرم افزار pcmci با فرمت bin بودم که با سایت شما آشنا شدم.اما متأسفانه در این سایت در باره موسیقی و ریتمهای کرگ و نرم افزارهای خوب آن نشانه ای نیافتم. ممنون میشم لینک دانلود برای ریتمای عربی ایرانی کردی و غربی و همچنین نرم افزار یادشده را در سایت خود قرار دهید. ممنون از زحمات بی دریغ شما در امر اطلاع رسانی. محمود بوستانی نوازنده کیبورد

سافت گذر

روایت روز / کرامات امام رضا (ع) از زبان بزرگان


 

آنچه که در ادامه می‌آید شرح حال یکی از این جوانان‌پاک ضمیر است که با اعجاز رضوی از کانادا راهی مشهد الرضا(ع) می‌شود تا با محبوب خویش ملاقاتی داشته باشد، این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا از زبان بزرگان» به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری نقل می‌شود:

* همه چیز از جشن میلاد شروع می‌شود

در یک شب سرد زمستانی سال ۱۳۷۲ وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود ۳۵ سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید، ولی انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوی من آمد و گفت: شب‌ بخیر آقا!

به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آنهم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گل از گلش شکفت. ادامه داد:

ـ ببخشید! آقای علی ‌بن موسی‌الرضا، کجا هستند؟ می‌خواهم ایشان را ببینم.

راستش را بخواهید حسابی جا خوردم. پرسیدم:

ـ معذرت می‌خواهم، ممکن است خودتان را معرفی کنید؟

ـ من دانشجوی رشته‌ حقوق در دانشگاه تورنتوی کانادا هستم، اصالتاً لبنانی‌ام، ولی در کانادا متولد شده‌ام و دینم «مسیحیت» است.

ـ یعنی شما یک «مسیحی» هستید؟

ـ بله، یک مسیحی کاتولیک.

با تعجب پرسیدم:

ـ پس اینجا چه کار می‌کنید؟!

ـ دعوت شده‌ام که آقای علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را ملاقات کنم.

ـ چه کسی شما را دعوت کرده است؟

ـ خود ایشان.

دیگر حسابی گیج شده بودم، با وجود آن همه سابقه‌ تبلیغ دینی در داخل و خارج کشور، تا کنون نشنیده بودم که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) شخصاً از کسی دعوت کرده باشد که به دیدارش بیاید، آن هم از یک جوان مسیحی کانادایی! ادامه دادم:

ـ شما ایشان را دیده‌اید؟

ـ بله سه یا چهار بار.

این دیگر برایم باور کردنی نبود، از این رو پرسیدم:

ـ یعنی شما با چشمان خودتان علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را دیده‌اید؟!

ـ بله دیده‌ام، البته در عالم رویا.

ـ یعنی اگر الان او را ببینید می‌شناسید؟

ـ بله، البته.

موضوع دیگر خیلی جالب شده بود، از او خواهش کردم چند دقیقه‌ای وقتش را به من بدهد و با هم در کناری بنشینیم و صحبت کنیم، او هم قبول کرد، کم کم داشت هیجان بر من غلبه می‌کرد، ضربان قلم تند‌تر شده بود، پرسیدم:

ـ ممکن است نحوه‌ آشنا شدنتان با آقای علی‌بن موسی الرضا(ع) را از اول و به طور کامل برای من بیان کنید؟

ـ بله، البته. یک شب داشتم در یکی از خیابان‌های شهر تورنتو قدم می‌زدم که دیدم جمعیت زیادی در جایی تجمع کرده‌اند و رفت و آمد زیادی در آنجا صورت می‌گیرد، آن ساختمانی را هم که مردم به آنجا رفت و آمد می‌کردند، چراغانی کرده و حسابی آذین بسته بودند. رفتم جلو و سؤالاتی کردم.

معلوم شد آنجا مسجد مسلمانان ایرانی است و در آن یک جشن مذهبی برپا است.

وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جایشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گویی مرا در کنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شیرینی و بستنی و شکلات از من پذیرایی کردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگلیسی سخنرانی می‌کرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا می‌دادند، من هم محو گفته‌هایش شدم و برای اولین بار، به طور مستقیم و از زبان یک مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم.

هنگام خروج از مسجد، به هر کس یک کتاب هدیه می‌کردند، یکی هم به من دادند، من هم خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، وقتی قدم زنان در پیاده‌رو خیابان به سوی خانه‌ام حرکت می‌کردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هایی بود که از آن مرشد مسلمان شنیده بودم، به طوری که متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهمیدم کی به منزلم رسیدم.

وقتی لباس راحتی پوشیدم و به رختخواب رفتم، آن کتاب را هم برداشتم تا یک نگاهی به آن بیندازم چون فردایش فرصت این کار را نمی‌یافتم.

* دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما!

هر ورقی از آن کتاب را که می‌خواندم وسوسه می‌شدم ورق بعدی را هم بخوانم! نشان به این نشان که تا وقتی کتاب را تمام نکردم نتوانستم آن را زمین بگذارم! آن کتاب درباره قدیس مسلمانی به نام «علی‌بن موسی‌الرضا» بود، شخصیت و سخنان زیبا و روحانی آن قدیس آسمانی مرا مجذوب خود کرده و تمامی قلمرو اندیشه‌ام را تسخیر کرده بود، لحظه‌ای نمی‌توانستم از فکر آن قدیس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز کشیده بودم و با آنکه تا صبح چیزی نمانده بود نمی‌توانستم بخوابم، بالاخره متوجه نشدم که کی خوابم برد زیرا با خواب هم وارد سرزمینی شدم که در آن کتاب ترسیم شده بود، سرزمینی روحانی، معنوی و آسمانی! سرزمینی که هرگز همانند آن را حتی در فیلم‌های تخیلی هم ندیده بودم و همه کاره‌ آن سرزمین، مردی نورانی و آسمانی بود که هرگز از تماشایش سیر نمی‌شدی، از او خواهش کردم که چند لحظه‌ای با من بنشیند، او هم قبول کرد وقتی نشست با خوشرویی پرسید:

ـ با من کاری دارید؟

من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم:

ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!

ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم.

ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم...

ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم».

این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم:

ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام.

ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما.

ـ خب می‌توانی میهمان من باشی.

ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است. ولی جای شما کجا است؟

ـ ایران.

ـ کجای ایران؟

ـ شهری به نام مشهد.

چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم!

رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم:

ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟!

ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم.

*خرج سفری که از سوی ضامن آهو(ع) پرداخت شد

بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند:

ـ به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی.

وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت:

ـ چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟

تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم.

اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی نام و نشانی خود را به کارمندی که پشت میز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت:

ـ چند روز است که بلیت شما صادر شده است، چرا نیامده‌اید آن را دریافت کنید؟! تا زمان پرواز فرصت زیادی ندارید!

خواستم از مبلغ هزینه‌ بلیت بپرسم که کارمند هواپیمایی گفت:

ـ تمام هزینه‌ بلیت شما قبلا پرداخت شده است.

بعد هم بلیت را دستم داد، بلیتی که به نام من صادر شده بود با این مسیرها:

«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو».

پس از شنیدن این حرف‌ها از یک جوان مسیحی کانادایی، دیگر بیش از حد هیجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام کاملاً عوض شد و ضربان قلبم شدید‌تر گردید و تنم شروع کرد به لرزیدن گفتم.

ـ همین الان از راه رسیده‌ام و به تاکسی فرودگاه گفتم که مرا ببرد به منزل آقای علی‌بن موسی‌الرضا، او هم مرا آورد اینجا و پیاده کرد. حالا نمی‌دانم که چه طور می‌شود ایشان را ملاقات کرد؟

دیگر چنان هیجان زده شده بودم که جوان کانادایی هم متوجه لرزش تن و تغییر رنگ چهره‌ام شد و پرسید:

ـ آیا طوری شده است؟! چرا این جوری شده‌اید؟! نکند حالتان خوب نیست؟!...

ـ نه، نه، حال من کاملاً خوب است، فقط از اینکه که می‌بینم شما مورد توجه آقا علی‌ بن موسی‌ الرضا(ع) واقع شده‌اید خوشحال و خرسندم و کمی دچار هیجان گشته‌ام.

ـ آخر برای چه؟

ـ برای اینکه این شخص از بزرگ‌ترین قدیسان آسمانی است که خدا او را در بین ما زمینیان قرار داده و هر کسی که او را می‌شناسد آرزو می‌کند بتواند مورد توجه او قرار گیرد، حتی برای لحظه‌ای کوتاه !...

جوان کانادایی، انگار که دیگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت:

- ممکن است که از شما خواهش کنم هر چه زودتر مرا پیش این آقا ببرید؟

چمدان و کفش‌ها را به کفشداری مسجد گوهرشاد سپردیم و وارد شدیم.

هنوز از پله‌های تالار مقابل ضریح پایین نیامده بودیم که ازدحام جمعیت را دید:

- این جمعیت انبوه، در این وقت شب این جا چه کار می‌کنند؟!

- این‌ها هم مثل من و شما برای ملاقات علی بن موسی الرضا(ع) به این جا آمده‌اند.

- اما من فکر می‌کردم ایشان تنها از من دعوت کرده‌اند که به دیدارشان بیایم، آن هم یک دیدار خصوصی! حالا... حالا توی این شلوغی، چه طور می‌توانیم از ایشان وقت ملاقات بگیریم؟ من دوست دارم ایشان را به تنهایی ملاقات کنم.

- مگر ایشان شما را دعوت نکرده؟

- چرا.

- پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند کرد.

- حالا ما چه طور خودمان را به ایشان معرفی کنیم؟

- او نیازی به معرفی ندارد، همان‌طور که قبلاً به دیدار تو آمده، خود او همین جا صدایت خواهد کرد.

به خوبی می‌شد برق شگفتی و تعجب را در چشمان او دید، اما دیگر چیزی نپرسید و با هم از پله‌ها پایین رفتیم و به سمت ضریح حرکت کردیم، او نمی‌دانست که ضریح چیست! گفت:

- حتما ایشان در جای بلندی نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو می‌کنند.

- نه!

- نکند این شخص، یک موجود خیالی است و وجود خارجی ندارد؟

- نه! کاملاً واقعی است. یک موجود خیالی نمی‌تواند از تو دعوت کند که از آن طرف دنیا به دیدارش بیایی، آدرس این جا را هم به تو بدهد و بلیت رفت و برگشت تو را نیز برایت تأمین کند و ...

کم کم دیگر به ضریح نزدیک شده بودیم.

پرسید:

- چرا این مردم به این صندوق چسبیده‌اند؟!

- آخر، آقا علی بن موسی‌الرضا(ع) داخل آن هست.

- آیا می‌شود او را دید؟

- بله.

- چطور؟

- همان گونه که خدا را در دل می‌بینی.

- بله، درست است.

- آیا تا به حال حضرت عیسی(ع) را دیده‌ای؟

- بله، بارها، اما در خواب.

- آقای علی بن موسی الرضا هم همان طور برایت مجسم خواهد شد، زیرا او در بیش از هزار سال قبل به دست دشمنانش شهید شده است.

- حالا ایشان چه گونه با ما ارتباط برقرار می‌کند؟

- مگر تو نحوه‌ ارتباط خدا با بشر را نمی‌دانی؟ اصلاً تو چطور با حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) ارتباط برقرار می‌کنی؟

- خب ما یک چیزی در جهان غرب داریم که دانشمندان و روانکاوان درباره‌ آن صحبت می‌کنند...

- بله، ارتباطی به نام «تله پاتی»، یعنی ارتباط روحی بین دو انسان، از راه دور، درست است؟

- بله، همین طور است.

پس از رد و بدل شدن این حرف‌ها، برای اینکه در میان ازدحام جمعیت، اذیت نشود، او را از سمت بالا سر حضرت به نزدیک ضریح هدایت کردم و گفتم:

- تو در همین جا بایست تا خود آقا به دیدارت بیاید.

بعد هم کتاب دعایی را باز کردم و در کنار وی مشغول خواندن زیارت‌نامه شدم، اما راستش را بخواهید تمام هوش و حواسم متوجه جوان کانادایی بود و از خواندن زیارت‌نامه چیزی نفهمیدم.

او هم به ضریح زل زده بود و انگار که رفته باشد توی یک عالم دیگر ناگهان به زبان آمد و گفت:

- آقای علی بن موسی الرضا ...

و بی آنکه سلامی بکند ادامه داد:

- شما مرا دعوت کردید، من هم آمدم و ...

حدود یک ساعت و نیم با امام رضا(ع) حرف زد و اشک ریخت، اشکی به پهنای تمام صورتش! من بعضی از حرف‌هایش را می‌فهمیدم و بعضی را نه، وقتی ملاقاتش به پایان رسید به او گفتم:

- گمان نمی‌کردم شما این همه راه را برای دیدن کسی آمده باشی و آن وقت با دیدنش این چنین گریه کنی!

*صحبت‌هایی که امام رضا(ع) با این جوان کانادایی کرد

- بله، خودم هم گمان نمی‌کردم، اما جذابیت فوق‌العاده‌ای این قدیس آسمانی، بی‌اختیار مرا به گریه وا می‌داشت، به خصوص لحظه‌ پایانی دیدار که به من گفت:

«شما دیگر خسته شده‌اید، بروید و استراحت کنید، فردا منتظر شما هستم».

این جدایی و انفصال برایم خیلی سخت بود و اشک مرا بیشتر درآورد!...

بی ‌آنکه جوان کانادایی نمازی بخواند یا دعایی بکند، از حرم خارج شدیم.

در هتل تهران یک اتاق دو نفره برایش گرفتم تا بتوانم خودم هم در کنارش باشم و ماجرا را پی بگیرم. پس از صرف شام، پرسیدم:

- با آقای علی بن موسی‌الرضا (ع) چه صحبت‌هایی کردی؟

- از ایشان سؤال‌هایی کردم و ایشان هم جوابم را داد، سؤال‌هایی درباره دنیا، آخرت، انسانیت، عاقبت انسان و آینده‌ بشریت. بعد هم به من سفارش کردند که «اگر می‌خواهی درهای روشن زندگی و بهشت دنیا و آخرت را ببینی حتماً به قرآن سری بزن»

گفتم: اسم قرآن را شنیده‌ام، ولی تا به حال به آن سر نزده‌ام.

آقا هم مدتی برای من قرآن خواند، آن هم با لحنی جذاب و ملکوتی! چنان جذب آوای ملکوتی قرآنش شده بودم که یکسره و بی‌اختیار، اشک می‌ریختم! از همان جا حسابی شیفته‌ قرآن شدم و اظهار داشتم:

- امیدوارم من هم بتوانم قرآن بخوانم و از آن لذت برده و استفاده کنم.

- گفت: به شرطی می‌توانی از این کتاب بهره‌‌ کامل ببری که اصل و ریشه‌ آن را بپذیری.

گفتم: اصل و ریشه‌ این کتاب چیست؟

آن وقت برایم سلسله‌‌ پیامبران الهی را توضیح داد که از حضرت آدم(ع) آغاز شده و با حضرت محمد(ص) پایان می‌پذیرد، حضرت محمد(ص) هم جانشینانی دارد که آقای علی بن موسی الرضا، هشتمین جانشین ایشان است و من باید همان‌گونه که حضرت عیسی(ع) را پذیرفتم، سایر پیامبران و جانشینان آخرین پیامبر را نیز بپذیرم، در این صورت است که ایمانم کامل شده و می‌توانم از قرآن، بیشترین بهره را ببرم...

من که با حرص و ولع به سخنان جوان کانادایی گوش می‌دادم با کنجکاوی فراوان پرسیدم:

- خب، آقا چیز دیگری هم برای تو فرمودند؟

- بله، ایشان پنج اصل اعتقادی را به من فهماندند.

- خب، آن پنج اصل چه بودند؟

کاغذی را که پس از مکاشفه بر روی آن چیزهایی را یادداشت کرده بود، از جیبش درآورد و از روی آن خواند:

«توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد»

بعد هم اعتقاد به قیامت را شرح داد و گفت:

- من تاکنون این پنج اصل را در هیچ سبک و روش دینی نشنیده بودم!

- درباره‌ اسم دین برای شما توضیحی نداد؟

- اتفاقاً چرا! زیرا من پرسیدم؛ «دین شما چه دینی است؟» و ایشان پاسخ داد:

«دین اسلام، و تا کسی مسلمان نباشد در دنیا و آخرت، خوشبخت نخواهد شد.»

- خب تو چه کردی؟

- من هم به دست ایشان مسلمان شدم.

با هیجان و شگفتی و با حالت ذوق زدگی سؤال بعدیم را مطرح کردم:

- چه گونه مسلمان شدی و چه کلماتی را بیان کردی؟

- من برای اولین بار این کلمات را یاد گرفتم و با بیان آن‌ها مسلمان شدم...

و آن‌گاه به زبان عربی شکسته گفت:

«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمداً رسول الله، واشهد ان علیاً ولی الله»

من هم خیلی خسته‌اش نکردم و گذاشتم در حال خودش باشد. آن شب را آرام گرفتیم و استراحت کردیم، وقتی من طبق عادت، پیش از اذان صبح از خواب بیدار شدم تا به حرم امام رضا (ع) مشرف شوم، او هم بیدار شد و پرسید:

- کجا می‌روی؟

- می‌روم به دیدار علی بن موسی الرضا(ع)‌

- صبر کن! من هم با تو می‌آیم.

- تو که همین چند ساعت قبل با او صحبت کردی آن هم به مدت یک ساعت و نیم...

- ولی من خیلی حرف‌های دیگر هم دارم که باید با او بزنم. حرف‌های من به این زودی‌ها تمام نمی‌شود.

وقتی دوباره در قسمت بالا سر حضرت(ع) ایستاد و به ضریح زل زد، دوباره ارتباطش با امام رضا(ع) برقرار شد و شروع کرد به صحبت کردن. حرف‌هایش که تمام شد، وضو گرفت و به نماز ایستاد و بی‌ آنکه کسی قبلاً به او حمد و سوره و سایر کلمات عربی نماز را یاد داده باشد، با زبان عربی لهجه‌‌دار و شکسته بسته نماز خواند! بعد هم گفت:

در پایان دیدارم با آقای علی بن موسی الرضا، گفتم:

- دلم می‌‌خواهد باز هم به دیدار شما بیایم.

التماس دعا
کد خبر: 14603 گروه خبری: اخبار مناسبت ها منبع خبر: سافت گذر تاریخ خبر: 1392/02/08 تعداد مشاهده: 1578
کلید واژه ها:

, ,

سافت گذر
نظرات بینندگان

تخریبچی 1392/02/10 07:33
سلام
ممنونم سافتگذر از این داستانت
اشکم جاری شد
fexofenadin kinder forskningogkaffe.site fexofenadin nebenwirkung
ناشناس 1392/02/09 03:37
بسیار عالی
داستان بسیار جالبی بود
یک جوان کانادایی مورد عنایت امام رضا(ع) قرار گرفته.
ممنون سافتگذر
yasin 1392/02/08 23:16
سلام .
ما باید باور کنیم آقا امام رضا خیلی بیشتر از این ها به ما توجه دارند. ولی ما خودمون خورده ریزه داریم. انشا الله که ما هم با قلب پاک بتونیم به این زیبایی با آقا ارتباط باشیم به برکت اللهم صل علی محمد و آل محمد.
ehy7 1392/02/08 18:16
خوش به حالش.بعضی ها واقعا چه دل پاکی دارن که به همین راحتی ائمه(ع) میخرنشون.

کاشکی چنین توفیقی نصیب ما هم بشه؛ما فقط اسممون مسلمونه و فقط ادعا داریم :(

خدا کنه ما هم آدم بشیم تا بتونیم مولا و سرورمون آقا امام زمان(عج) رو ببینیم و نوکریشون رو بکنیم.
حمید 1392/02/08 13:38
سلام امام عزیز و غریبم
خیلی دوست دارم
منم 1392/02/08 12:32
خیلی زیبا بود.

انشاءالله با امام رضا محشور بشی.
نام و نام خانوادگی:
نظر شما:
لطفاً فارسی بنویسید
ایمیل:
نام پایتخت ایران؟
» ایمیل وارد شده نمایش داده نمی شود و فقط برای ارتباط با شما مورد استفاده قرار می گیرد.